انسان، عقل و دین Human , intellect and Religion

فعالیت‌های ابوالحسن حسنی در حوزه‌های علوم فقهی و علوم حِکمی

انسان، عقل و دین Human , intellect and Religion

فعالیت‌های ابوالحسن حسنی در حوزه‌های علوم فقهی و علوم حِکمی

انسان، عقل و دین  Human , intellect and Religion

خداوند در دین اسلام چگونگی یک زندگی کامل و جامع خداپسندانه را برای همه‌ی افراد بشر، در هر شرایط زمانی، جغرافیایی، اجتماعی و فردی ترسیم کرده است و از بندگان خویش خواسته است تا آن گونه زندگی کنند؛ زیرا جز با آن به رستگاری نمی‌توانند برسند. اگر انسان آن گونه که خدا پسندیده، زندگی کند، حقّ تعالی نیز سفره‌ی نعمت‌های خویش را بر آنان می‌گسترد و به آنان آرامش عطا می‌کند که از بزرگترین نعمت‌ها است. با نگاهی به مفاد قرآن کریم و نیز روایات رسول خدا (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و اهل بیت او (عَلَیْهِمُ‏ السَّلَامُ‏) می‌توان دریافت که در این نحوه زندگی همه‌ی ابعاد فیزیولوژیکی، روانی و اجتماعی مورد توجه بوده و همه‌ی قوای انسانی، مانند قوای معرفتی چون عقل، خیال و حس یا قوای انگیزشی گرایشی چون زیبادوستی، عواطف غریزی و شهوانی در جای خود به کار گرفته می‌شوند. در این نحوه زندگی برای باورها، عقاید، ملکات نفسانی، احساسات، حالات، دانستن‌ها، شناختن‌ها، فهمیدن‌ها، گرایش‌ها، روابط، موقعیت‌ها، نقش‌ها، جبهه‌بندی‌ها، اراده‌ها و حرکت‌های انسانی برنامه و قانون هست. به همین جهت است که می‌توان این دین را سازگار با فطرت انسانی دانست و ادعا کرد راه حل گره‌ها، پیچیدگی‌ها و دشواری‌های حیات انسانی در این دین یافت می‌شود.
انسان از فطرت الهی برخوردار است. او با عقل ارزشمندی برخوردار است که به او اجازه می‌دهد بین خیر و شر تشخیص دهد و راه حق را انتخاب کند. عقل هدیه‌ای از خداوند است و بقای انسانیت و رشد آن وابسته به استفاده‌ی بهینه از آن است. عقل انسان، به او امکان می‌دهد تا اعمال و افعال خود را با توجه به معیارهای دینی و اخلاقی انتخاب کند. اما در عین حال، وحی به او کمک می‌کند تا عقل خود را به حداکثر ظرفیت ممکن به کار ببرند و از توهمات و خطرات خطاها دوری کنند.

چند سالی بود که این وبلاگ راکد مانده بود. اخیرا به همت جناب حجت الاسلام طالعی یزدی که از طلاب پرتلاش‌اند، دوباره این وبلاگ فعال شده است و از ایشان تشکر وافر دارم.

ابوالحسن حسنی

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

مصلحت حفظ عقل در شریعت با نگاه تمدنی 2

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۳۸ ب.ظ

مفهوم‌شناسی  اجمالی عقل

مفهوم «عقل» که در فارسی سره با واژه‌ی «خرد» از آن یاد می‌شود، از خانواده‌ی معنایی ادراک بوده و به مهم‌ترین قوه‌ی ادراکی باطنی اطلاق می‌شود. در ادبیات قرآن کریم با واژگان «لُبّ»، «نُهىٰ» و «حِجىٰ» «حکمة»، «حلم» و «بصیرة» قرابت معنایی دارد. از مفاهیم دیگر مرتبط با این مفهوم می‌توان به مفاهیم «فطنة» (هوش)، «نکراء» (زیرکی)، «ذکاء» (تیزهوشی) و «نبوغ»، و از مفاهیم مقابل عقل می‌توان به حماقت، سفاهت، بلاهت و جنون اشاره کرد. در ادبیات وحیانی، مقابل اصلی عقل «جهل» است.

عقل قوه‌ی راهنما در ادراکات و گرایش‌ها است. نبود عقل ممکن است ناشی از یک بیماری باشد. این ناتوانی ممکن است در ادراکات باشد، مانند ناتوانی در تمییز توهم از واقعیت یا خوب از بد یا راست از دروغ یا درست از نادرست یا اشیاء از یکدیگر، ناتوانی در تفکیک یک موقعیت مکانی یا زمانی از موقعیت دیگر، اختلالات تفکر، بی‌ارتباطی یا بی‌تناسبی فکر و کلام، عقب‌ماندگی ذهنی، فراموشی شدید، پرش شدید افکار و مانند آن‌ها که اگر شدید باشد، در عرف عمومی و نیز در ادبیات فقهی حقوقی به آن‌ها جنون گفته می‌شود. هم چنین، بیماری ممکن است اختلالاتی در گرایش‌های فرد ایجاد کند، چون افسردگی، خیالبافی و سرخوشی، انزوا، که اگر امور چنان شدت یابند که بیمار را کاملاً تسخیر نمایند، به جنون منجر می‌شوند. گرچه در روانپزشکی این اختلالات به حسب اختلاف منشأ و موضوع نام‌های گوناگون دارند، اما در فقه و حقوق با نام کلی جنون شناخته می‌شود. معیار اطلاق جنون بر این بیماری‌ها این است که ناتوانی یاد شده به‌قدری او را از فعل خود یا عواقب فعل خود ناآگاه کنند که هر گونه مسئولیت را از او سلب کند. به اختلال‌های نسبی، بسته به نوع آن، بلاهت (ساده‌لوحی، زودباوری) یا سفاهت (کودنی، کم‌خردی) اطلاق می‌شود.

مفهوم‌شناسی عقل در چارچوب کتاب و سنت

در روایات عقل اطلاقی خاص دارد که غیر از اطلاق عرفی آن است. عقل در اطلاق عرفی مقابل جنون است؛ اما در برخی از روایات عقل، مخلوقی محبوب نزد خداوند است که مقابل آن جهل است. اهل کفر و نفاق به معنای عرفی مجنون نبوده و مکلف به تکلیف شرعی و قانونی به شمار می‌آیند؛ اما از عقل مقابل جهل بی‌بهره‌اند چنان که در روایتی از امام صادق (عَلَیْهِ السَّلَامُ) آمده است در پاسخ پرسش از چیستی عقل فرمود: «عقل آن است که با آن خدای بخشنده بندگی شده و بهشت کسب شود». راوی پرسید: «پس آنچه در معاویه بود چیست؟» امام پاسخ داد: «آن زیرکی است، آن شیطنت است که شبیه به عقل است، اما عقل نیست».[1] در روایت مستفیض اقبال و ادبار عقل آمده است:

آنگاه که الله عقل را آفرید، او را به سخن درآورد. به او فرمود: رو کن؛ او رو کرد. سپس به او فرمود: پشت کن؛ پشت کرد. سپس فرمود: به عزت و جلالم سوگند آفریده‌ای که دوست‌داشتنی از تو برایم باشد، نیافریدم و تو را جز در کسی دوستش دارم، کامل نمی‌کنم؛ آگاه باش که تنها به تو امر کرده و تنها به تو نهی می‌کنم و تنها به تو ثواب می‌دهم و تنها تو را عقاب می‌کنم.[2]

هویت هستی‌شناختی این عقل هر چه باشد، به این بحث ارتباط خاصی ندارد؛ ممکن است این روایات استعاره‌ی تمثیلی باشند یا خبر از حقایق ماورایی دهند. اما لازم است تصویری کارکردی از عقل و نیز از تقابل عقل با جهل به دست آید؛ تصویری که بتواند از با فهم مناسبی از این روایات، جایگاه عقل در تمدن اسلامی را تبیین نماید.

کارویژه‌ی عقل ادراک حقایق و ارزش‌ها و نظام‌بخشی به ادراکات و گرایش‌ها و منع اختلال در آن‌ها است. هر کس با روایات مربوطه آشنا باشد، به سادگی می‌تواند این نکته را تبیین وحیانی کند. این کارویژه در چند سطح انجام می‌شود: ادراکات و گرایش‌های طبیعی، ادراکات و گرایش‌های اجتماعی و ادراکات و گرایش‌های فطری. اما مراد از این سه سطح از ادراکات چیست؟

ابتدا به تبین ادراکات و گرایش‌های طبیعی می‌پردازیم. معمولاً انسان دارای پنج حس، به تعبیر دقیق‌تر، دارای پنج گیرنده‌ی حسی‌، شناخته می‌شود: بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی، چشایی. اما حواس انسان بیش از این‌هایند. حس لامسه ترکیبی از گیرنده‌های لمس و تماس، گیرنده‌های گرما و سرما، گیرنده‌های ارتعاش، گیرنده‌های قلقلک و خارش و گیرنده‌های فشار است. انسان حواس دیگری نیز دارد، مانند درک واج‌ها که غیر از درک صوت است گرچه هر دو از یک گیرنده بهره می‌برند، حس گرماسنج بدن که غیر از حس گرما و سرمای محیط است، حس حرکتی که شامل گیرنده‌هایی برای احساس وضعیت اندام و جایگاه آن‌ها است، حس وزن، حس تعادل، حس درد، حس گرسنگی، حس تشنگی و حواس دیگر. ادراک حسی اطلاعات نیز مسئله‌ی جداگانه‌ی مهمی است. اطلاعات یا به صورت یک سند کتبی است یا به صورت گفتاری بیان می‌شود و در هر صورت ساخت زبانی دارد. ادراک حسی ساخت‌های زبانی با ادراک حسی اشیاء متفاوت است. جدا از اینکه منشأ این نحوه درک چیست، تفاوت درک ساخت‌های زبانی با اشیاء را نشان می‌دهد. این موضوع مربوط به معرفت‌شناسی زبان می‌شود و خاص اطلاعات نیست؛ اما اجمالاً نقش بی‌بدیل حس در ادراک اطلاعات قابل چشم‌پوشی نیست.  غالباً ادراک حسی در تأثر گیرنده‌های حسی خلاصه می‌شود؛ اما چنین نیست؛ بلکه ادراک حسی بسیار پیچیده است و حس تنها ابزاری برای توسعه و تعمیق ادراک است، نه اصل ایجاد ادراک. مشاهده با صرف تأثر گیرنده‌های عصبی از امور خارجی تحقق نمی‌یابد. هر یک از حواس از اندام خارجی و اعصاب گیرنده تا پردازش‌گرهای مغزی امتداد دارند. دریافت‌های هر یک از گیرنده‌های حسی‌، در طی مسیر تا ایجاد یک تصویر حسی‌ در قلب، در بخش پردازشْ، آرایش و پیرایش می‌شوند. تا زمانی که چنین پردازشی صورت نگیرد، هرگز ادراک حسی‌ حاصل نخواهد شد.[3] ادراک اطلاعات به حوزه‌ی معناشناسی مربوط می‌شود که نقش پردازش در آن بسیار پررنگ‌تر است. بخشی از پردازش داده‌های حسی به صورت طبیعی انجام می‌شود. وقتی به یک میز از جهات مختلف نگاه کنیم، گیرنده‌های حسی اطلاعات متفاوتی درک می‌کنند؛ اما مغز به صورت خودکار می‌تواند این اطلاعات را پردازش کرده و تشخیص دهد که همه‌ی اطلاعات مربوط به یک میز است. در حقیقت، با صرف پردازش در مرتبه‌ی طبیعی، نمی‌توان درکِ هویت مُدرَک را تبیین کرد. اینکه من پدیده‌ای را ببینم و تشخیص دهم مثلاً این پدیده امنیتی است، گرچه وابسته به ادراک حسی است، اما این پایه برای تببین آن کافی نیست. گرچه اموری مانند سه بعدی دیدن یا تفکیک رنگ‌ها نیاز به آموزش دارند، اما فرایند تفکیک آن‌ها تا حد زیادی وابسته به وضع طبیعی انسان است.

تا جایی که به وضع طبیعی انسان مربوط است، اختلال در ادراکات حسی ممکن است ناشی از یک بیماری باشد. بیماری می‌تواند هم در خود گیرنده‌های حسی باشد و هم در پردازش‌گرهای مغزی. بیماری گیرنده‌ها از منظر فقهی و حقوقی از سنخ سفاهت یا جنون به شمار نمی‌آید، اما بیماری‌هایی که منجر به اختلال در پردازش‌های مغزی می‌شوند، می‌توانند سفاهت یا جنون به شمار آیند. اما پردازش یافته‌های حسی، چه در ادراک حسی پدیده‌ها و چه در ادراک حسی اطلاعات تنها یک فرایند طبیعی نیست.

الله تعالی در قرآن کریم می‌فرماید:

و آیا در زمین گردش نکرده‌اند، تا برای آن‌ها دل‌هایى باشد که با آن خردورزى کنند؛ یا گوش‌هایى که با آن بشنوند؟! چرا که چشم‌ها کور نیستند، ولی دل‌هایى که در سینه‌هاست کور است. (الحج : 46)

در این آیه اشاره می‌کند که مشکل چنین افرادی مشکل در فرایند طبیعی ادراک نیست؛ بلکه در دل‌های آنان است. این بیان را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟

انسانِ شناساگر منظری انتخاب کرده و از آن منظر به پدیده‌ها می‌نگرد و این منظرهایند که موجب معنادار شدن پدیده‌ها می‌شوند. هک کردن یک سایت از منظر یک نوجوان پرشور ممکن است تنها عملی مهیج به شمار آید؛ اما از منظر پلیس فتا یک جرم عادی و همان صحنه برای یک مأمور اطلاعات و امنیت ممکن است مسئله‌ی امنیت ملی به شمار آید. تعریف هویت پدیده، تعیین حدود آن پدیده و تفکیک آن از پدیده‌های دیگر، تعیین پدیده‌های مربوط از نامربوط، تمییز گزارش پذیرفتنی از ناپذیرفتنی درباره‌ی آن پدیده، همه وابسته به منظری‌اند که انسان شناساگر از آن منظر به پدیده می‌نگرد و به حل مسایل آن می‌پردازد. پردازش موضوع و مسئله، تکوین و گسترش امنیت یا تهدید، تحول و دگرگونی در نسبت میان پدیده‌های مختلف حیات انسانی و بافت آن‌ها، مثلاً نسبت امنیت و تهدید و بافت امنیت، تحت تأثیر انتخاب منظر است. از این منظر است که برخی امور مهم، اصلی و مربوط دیده می‌شوند و برخی دیگر بی‌اهمیت، فرعی و نامربوط. این نکته از بنیادها آغاز می‌شود. برای نمونه، دو فرد در نظر بگیرید: فردی که مسئله‌اش تمییز حق از باطل و تصمیم‌گیری بر مدار حق است و فردی که مسئله‌اش لذت و الم و تصمیم‌گیری بر مدار لذت است. این دو فرد دو جهان کاملاً متفاوت پیش روی خود می‌بینند. جهان این دو فرد و نظام ارزشی آن‌ها فاصله‌ی زیادی از هم دارد. حق‌مدار به قرآن کریم به عنوان حقیقتی اساسی نگاه می‌کند؛ اما برای لذت‌مدار قرآن کریم به‌قدری به زندگی نامربوط است که ممکن است اصلاً آن را نبیند و صدای منادیان نبوت و دعوت به حق را جز سر و صدایی مزاحم نشود:

یا گمان داری که بیشتر آنان می‌شنوند یا خرد می‌ورزند؟ آنان جز همانند چارپایان نیستند؛ بلکه از آنان راه گم کرده‌ترند. (الفرقان : 44)

مَثَل کافران، مثَل حیوانى است که کسى در گوش او آواز کند، و او جز بانگى و آوازى نشنود. اینان کرانند، لالانند، کورانند، چرا که خرد نمی‌ورزند. (البقرة : 171)

این مثل کافران در برابر دعوت انبیاء و حق‌مداران است که چون حیوانى، از آن آواز معنایى درک نکرده و جز سر و صدایی نمی‌شنود. کافران نیز در برابر حق کر و لال و کورند، زیرا عقل خود را به کار نمى‌بندند و بنابر این، آنچه از حق می‌شنوند یا می‌بینند، جز داده‌هایی پردازش نشده نیست و هیچ آگاهی برای آنان ایجاد نمی‌کند. این نکته همان کوری دل است که آیه به آن اشاره دارد. به همین جهت است که اهل جهنم می‌گویند:

و گفتند اگر ما می‌شنیدیم یا خرد می‌ورزیدیم، در میان اصحاب آتش سوزان نبودیم. (الملک : 10)

قرآن کریم به کمبود عقل ناشی از اختلال‌های اجتماعی نیز توجه دارد:

همانا کسانی که تو را از پشت اتاق‌ها صدا می‌زنند، بیشترشان عقل ندارند. (الحجرات : 4)

نبودِ عقل در این گروه ناشی از این است که اختلال در فرهنگ جامعه موجب شده این افراد نتوانند آداب حضور در محضر پیامبر را درک کنند. بنابر این، فطرت و جامعه در ساختن منظر انسان به جهان کاملاً دخیل‌اند. اختلال در ادراکات و گرایش‌های فطری و نیز ادراکات و گرایش‌های اجتماعی می‌تواند موجب اختلال در درک پدیده‌ها شود؛ اما این اختلال از سنخ سفاهت یا جنون نیست، بلکه از سنخ جهل است و به این جهت، در روایات متعدد، مقابل عقلْ جهل قرار داده شده است. عاملی که مانع مراتبی از عقل می‌شود، ممکن است مربوط به حوزه‌ی پزشکی باشد. اما غالباً این عامل یک عامل اجتماعی یا فردیِ وابسته به اراده است.

یک مثال موجب درک بهتر مسئله می‌شود. در یک خیابان، رانندگان به خیابان و وضعیت آن نگاه می‌کنند تا نسبت به چگونگی حرکت در میان موانع گوناگون تصمیم بگیرند و در فرض تصمیم‌گیری عقلایی، تلاش می‌کنند که بهترین تصمیم را داشته باشند. اما یک راننده بر چه اساسی تصمیمی می‌گیرد و با چه کیفیتی رانندگی می‌کند؟ به روشنی می‌توان دریافت که اولین عامل مؤثر سلامت چشم و گوش و نیز سلامت دست و پا است. اختلال در این امور، موجب اختلال در رانندگی می‌شود و تصمیم در برابر این اختلال‌ها به حوزه‌ی پزشکی مربوط می‌شود و غالباً قابل حل است. اما چیزهای دیگری نیز در دیدن راننده مؤثرند. مثلاً راننده‌ای که توجه کامل به رانندگی‌اش دارد، به تابلوی مغازه‌ها هیچ توجهی ندارد. او در خیابان به چیزهای مختلفی از قبیل عرض خیابان، سلامت فرش خیابان، تابلوهای رانندگی، تقاطع‌ها، رانندگی دیگر رانندگان و مانند آن‌ها توجه دارد. اما راننده‌ای که در پی خرید چیزی است، به تابلوی مغازه و ویترین آن‌ها توجه دارد و امور یاد شده تا حدّی از دید او مغفول می‌ماند. علاوه بر این، اصولی چون تعریف راننده از رانندگی خوب و اتومبیل خوب، تعریف او از مهارت در رانندگی، داوری او از رانندگی خود و دیگران، و نیز مهارت خود او در کنترل اتومبیل (اصطلاحاً دست‌فرمان راننده) در شکل دادن به چگونه دیدن او دخالت دارند. اختلال درک راننده از این امور، از سنخ جهل است و ربطی به حوزه‌ی پزشکی ندارد. منظر موجب می‌شود که چند پدیده‌ی به ظاهر نامربوط در مکان‌ها و زمان‌های مختلف به هم مرتبط گشته و یک پدیده شناسایی شود. بنابر این، از سویی نظریه‌های فلسفی و کلامی، جهان‌بینی و انسان‌شناسی در منظر شکل دادن به منظر افراد مؤثرند و از سوی دیگر، مبادی روانی، خواست اجتماعی، ساختار اجتماعی، وضعیت سیاسی اقتصادی، نگاه حرفه‌ای و امور بسیار دیگر نیز به نظام مسایل فردی و اجتماعی جهت داده و در نگاه افراد به یک پدیده و نیز تحلیل و تبیین آن تأثیر دارد. نیز موجب تفاوت منظر به پدیده‌ها می‌شود. در واقع، آگاهی از یک پدیده زمانی ممکن است که بتوان با طبقه‌بندی واقعیت‌های معنادار در سطوح مختلف در اطراف هر پدیده‌ای، آن پدیده را پردازش کرد. این اطلاعات گزارش از خود پدیده‌ها نیستند، بلکه گزارش از «پدیده‌ها از منظر خاص»اند. بدون چنین منظری، حتی عادی‌ترین اطلاعات نیز ممکن نیست.[4]

در زندگی عمومی انسان‌ها، این انتخاب‌ها بر اساس اندیشه صورت می‌گیرد. در اینجا مراد از اندیشه، تنها مفهوم منطقی آن نیست، بلکه معنای عامی است که شامل هر گونه تصویر ذهنی از جهان و شیوه‌ی تجزیه و تحلیل آن است. توجه به این نکته مهم است که اندیشه امری پسینی است و برای سامان اندیشه، باید قیام برای خدا مقدم بر خود اندیشه قرار گیرد؛ چنان که حق تعالی می‌فرماید:

بگو به شما فقط یک پند می‌دهم، این که دو تا دوتا و یکی یکی برای الله به پا خیزید، سپس بیندیشید. (سبأ : 46)

ابتنای اندیشه بر قیام لله در روایات معصومان (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) با تعبیر «عَقَلَ‏ عَنِ‏ اللَّهِ»[5] آمده است که ترجمه‌ی آن عبارت غریب (از الله خرد ورزید) است. نگارنده با وجود جستجوی فراوان تعدیه‌ی «عَقَلَ» با «عَنِ» را تنها در ادبیات روایات یافت و ظاهراً اهل بیت (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) به جهت کمبود واژگان متناسب با مراد، این ترکیب را ساخته‌اند. در سنت زندگی قرآنی، همه‌ی حیات انسانی در ارتباط وجودی انسان با خدا و ارتباط معرفتی او با وحی معنا می‌یابد و این همان معنای ابتنای اندیشه بر قیام برای الله است. از سوی دیگر در آیات قرآنی بیان شده است:

همانا الله همان حق آشکار است. ( النور : 25)

حق از پروردگار تو است، پس مبادا از کسانی باشی که گرایش به تردید دارند. (البقرة :  147)

بنابر این، حقِ بالذاتْ الله تعالی است و او از مقام ربوبیت مبدأ هر حقی است. پس، «قیام برای الله سپس تفکر» یا به تعبیر روایات «خرد ورزیدن از الله» ملازم با اندیشه برای تمییز حق از باطل و انتخاب حق است. اگر فرد از منظر انتخاب حق از باطل بیندیشد تا اندیشه‌اش می‌تواند به نتیجه‌ی درستی می‌رسد؛ اما اگر از منظر انتخاب لذت از الم بیندیشد، حق و باطل را از هم تمییز نخواهد داد. سکولار، حتی اگر وجود خدا را بپذیرد، این حقیقت را در گفتمانی خارج از چارچوب ربوبیت می‌بیند و جایگاهی متفاوت بر او می‌یابد. به همین جهت، معرفت او به خدا با معرفت دین‌مدار متفاوت است.

تبیین مصلحت توسعه‌ی عقل

با اینکه فقیهان در میان مقاصد شارع از حفظ عقل سخن گفته‌اند، تبیینی از آن در کتاب‌های فقهی یافت نشد. تنها اشاره‌ای که به آن یافت شد، این است که تحریم شرب خمر به آن مستند شده است. گرچه در کتاب‌های شروح احادیث، ذیل احادیث عقل و جهل نکاتی ذکر شده است، اما رویکرد آن شروح نیز فقهی نبوده و ناظر به تبیین مصلحت حفظ عقل نیست. بنابر این، ناچار از ورود بدون پیشینه به این مبحث خواهیم بود. از سوی دیگر، در مقدمه از حفظ عقل به عنوان یک سیاست نام برده شد و مفهوم «سیاست» در فقه مفهوم شناخته شده‌ای نیست



[1]     محمدبن یعقوب کلینی، الکافی: ج1، ص11.

[2]     این روایت با الفاظ مختلف و با اسناد متعدد از چند معصوم نقل شده است؛ برای نمونه: ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد برقی، ‌المحاسن: ج۱، ص۱۹۲ ـ ۱۹۴. محمدبن یعقوب کلینی، الکافی: ج۱، ص۱۰ و ص۲۱ و ص۲۶ و ص۲۸.

[3]     برای دیدن بحث مفصلی در این باره رک: ابوالحسن حسنی، حکمت عقلانی وحیانی طبیعیات: ص.

[4]     برداشت آزاد از: برایان فی، پارادایم‌شناسی علوم انسانی، ص124 و 125.

[5]     عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص375  ؛ محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص17 و  ص18و ج2، ص59 و ص61.

  • ابوالحسن حسنی

از دیدن نظرات شما خوشحال می‌شوم (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی