انسان، عقل و دین Human , intellect and Religion

فعالیت‌های ابوالحسن حسنی در حوزه‌های علوم فقهی و علوم حِکمی

انسان، عقل و دین Human , intellect and Religion

فعالیت‌های ابوالحسن حسنی در حوزه‌های علوم فقهی و علوم حِکمی

انسان، عقل و دین  Human , intellect and Religion

خداوند در دین اسلام چگونگی یک زندگی کامل و جامع خداپسندانه را برای همه‌ی افراد بشر، در هر شرایط زمانی، جغرافیایی، اجتماعی و فردی ترسیم کرده است و از بندگان خویش خواسته است تا آن گونه زندگی کنند؛ زیرا جز با آن به رستگاری نمی‌توانند برسند. اگر انسان آن گونه که خدا پسندیده، زندگی کند، حقّ تعالی نیز سفره‌ی نعمت‌های خویش را بر آنان می‌گسترد و به آنان آرامش عطا می‌کند که از بزرگترین نعمت‌ها است. با نگاهی به مفاد قرآن کریم و نیز روایات رسول خدا (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و اهل بیت او (عَلَیْهِمُ‏ السَّلَامُ‏) می‌توان دریافت که در این نحوه زندگی همه‌ی ابعاد فیزیولوژیکی، روانی و اجتماعی مورد توجه بوده و همه‌ی قوای انسانی، مانند قوای معرفتی چون عقل، خیال و حس یا قوای انگیزشی گرایشی چون زیبادوستی، عواطف غریزی و شهوانی در جای خود به کار گرفته می‌شوند. در این نحوه زندگی برای باورها، عقاید، ملکات نفسانی، احساسات، حالات، دانستن‌ها، شناختن‌ها، فهمیدن‌ها، گرایش‌ها، روابط، موقعیت‌ها، نقش‌ها، جبهه‌بندی‌ها، اراده‌ها و حرکت‌های انسانی برنامه و قانون هست. به همین جهت است که می‌توان این دین را سازگار با فطرت انسانی دانست و ادعا کرد راه حل گره‌ها، پیچیدگی‌ها و دشواری‌های حیات انسانی در این دین یافت می‌شود.
انسان از فطرت الهی برخوردار است. او با عقل ارزشمندی برخوردار است که به او اجازه می‌دهد بین خیر و شر تشخیص دهد و راه حق را انتخاب کند. عقل هدیه‌ای از خداوند است و بقای انسانیت و رشد آن وابسته به استفاده‌ی بهینه از آن است. عقل انسان، به او امکان می‌دهد تا اعمال و افعال خود را با توجه به معیارهای دینی و اخلاقی انتخاب کند. اما در عین حال، وحی به او کمک می‌کند تا عقل خود را به حداکثر ظرفیت ممکن به کار ببرند و از توهمات و خطرات خطاها دوری کنند.

چند سالی بود که این وبلاگ راکد مانده بود. اخیرا به همت جناب حجت الاسلام طالعی یزدی که از طلاب پرتلاش‌اند، دوباره این وبلاگ فعال شده است و از ایشان تشکر وافر دارم.

ابوالحسن حسنی

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

مصلحت حفظ عقل در شریعت با نگاه تمدنی 6

چهارشنبه, ۹ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۰۳ ق.ظ

تأثیر تمدن در زندگی انسانی

در مرتبه‌ی عقل اجتماعی و فطری، در برخی از سنت‌ها عقل رشد می‌یابد و با رشد آن انسان به والایی می‌رسد و در برخی از سنت‌ها در برخی جهات یا حتی به صورت کلی به محاق می‌رود که قرآن کریم از آن سنت‌ها به جاهلیت یاد می‌کند:

أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُون‏ (المائدة : 50)

آیا به قانون جاهلیت گرایش دارند، ولی برای گروهی که یقین دارند، کدام قانون‌گزار بهتر از خدا است؟

مکانیسم عمل سنت‌ها چیست؟ برای توضیح این نکته مقدمه‌ای در توصیف حیات انسانی لازم است. در اینجا مراد از «حیات انسانی» یک اصطلاح زیست‌شناسی نبوده و مراد از آن تنها زیست طبیعی انسان نیست. این ترکیب یک اصطلاح انسان‌شناسانه است. این مفهوم به حیات یک انسان به عنوان انسان، برای خود و برای دیگری اشاره دارد؛ آن هم با تکیه بر ویژگی‌هایی از یک انسان که ملاک «کَسی» بودن «او» است. حیات انسانی سرشار از باورها، عقاید، ملکات نفسانی، احساسات، حالات، دانستن‌ها، شناختن‌ها، فهمیدن‌ها، گرایش‌ها، روابط، موقعیت‌ها، نقش‌ها، جبهه‌بندی‌ها، اراده‌ها و حرکت‌ها است. حیات انسانی در یک زمینه است: زمینه‌ای که یک سوی آن طبیعت، سوی دوم جامعه‌ی انسانی و سوی سوم ماورای طبیعت است. انسان در این زمینه، خود را میان تضادها می‌یابد. تضادهایی که ناچار به انتخاب از میان آن‌ها و حرکت در میان آن‌ها است. کمال و نقص حیات انسانی وابسته به این انتخاب‌ها است:

وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ( الشمس : ۷ و ۸)

و سوگند به خود (نفس، جان) و آنچه بسامانش کرد * پس به او پلیدى‌اش و پرهیزگاری‌اش را الهام کرد.

اکنون می‌توان از مکانیسم تأثیر سنت‌ها بر عقل سخن گفت. از کارویژه‌های سنت‌ها در حیات انسانی می‌توان به امور زیر اشاره کرد:

۱) معنا دادن به مجموعه‌ی مؤلفه‌های حیات انسانی در چارچوب‌هایی با عناوین سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، معرفتی و مانند آن‌ها. تحلیل پدیده‌های پیچیده و مرکب نیز وابسته به موضع مکتبی است. پدیده‌های پیچیده و مرکب را نمی‌توان با یک مفهوم یا یک تعریف ساده شناخت. شناخت تفصیلی این پدیده‌ها با مجموعه‌ای از مفاهیم مرتبط با هم ممکن است که از آن پدیده پیچیده و مرکب تصویر و الگویی در ذهن درست می‌کند. این الگو در طرح مسئله (طرح مشکل در قالب پرسش) نقش بسیار زیادی دارد. این نکته نیاز به توضیح بیشتر دارد. تبیین معنا در دو مرتبه انجام می‌شود. در مرتبه‌ی اول تنها اجمالی از موضوع روشن می‌شود؛ اما در مرتبه‌ی دوم موضوع از منظر مکتبی تبیین می‌شود. برای نمونه، مفهوم آزادی یک مفهوم بدیهی است؛ اما اختلاف نظر در تعریف آن بسیار زیاد است؛ اما این اختلافات ناشی از ابهام در موضوع نیست؛ بلکه ناشی از اختلاف مبانی معرفتی و ارزشی است. اساساً این نوع تعریف‌ها برای روشن کردن موضوع نیست. برای نمونه، تعریف هایدگر از آزادی به «مشارکت در انکشاف صور واقعی امور» و تعریف هگل از آن به «ضرورت دگرگون شده»[1] بیشتر ابهام دارد، تا خود مفهوم آزادی. کارویژه‌ی تبیین معانی تنها روشن کردن موضوع نیست. در این نوع تعریف‌ها، نظریه‌پرداز مواضع معرفتی و ایدئولوژیک خود را به صراحت در تعریف پیشنهادی خود لحاظ می‌کند؛ بنابر این، این تعریف‌ها موضع نظریه‌پرداز نسبت به موضوع را روشن می‌کنند؛ نه خود موضوع را. مسئله‌ی سقط جنین نیز یکی از مشکلاتی همیشگی جامعه‌ی بشری است. بسیاری آن را یک فعل ناپسند به شمار آورده و حتی مجازات قانونی برای آن در نظر گرفته‌اند؛ چنان که در آرای فقهی اسلامی دیده می‌شود. در فقه جنین (بعد از ولوج روح) به نفس محترمه‌ی انسانی تعریف می‌شود. بنابر این، فقیهان سقط جنین را گونه‌ای قتل نفس به شمار می‌آورند و روشن است که هیچ مکتبی نمی‌تواند قتل نفسِ بی‌گناه را تجویز نماید. اما برخی گروه‌های فمینیستی این کار را ناپسند نمی‌بینند. گروه‌ها جنین متولد نشده را انسان به شمار نمی‌آورند؛ بلکه جزء بافت بدن مادر به شمار می‌آورند که البته بافتی اضافی است و برآنند که زنان مالک جسم خویش هستند و اگر جنین موجود در رحم خود را مانع آسایش و رفاه ببینند، به سادگی می‌توانند آن را از میان بردارند.[2] از تعریف جنین روشن است که پاسخ‌های دو طرف به مشکلِ سقط جنین چه خواهد بود. چنین نظام‌های مفهومی را می‌توان «عقلِ جامعه» نامید که جهان را برای افراد آن جامعه منکشف می‌سازد؛ چنان که آیت‌الله خامنه‌ای بیان می‌کند: «فرهنگ به مفهوم عقلیت یک جامعه است»[3].

۲) تعریف جایگاه تک تک آن مؤلفه‌ها در حیات انسانی در نظام اجتماعی. برای نمونه، مؤلفه‌ی اقتصاد در زندگی انسانی هدف به شمار می‌آید یا خود وسیله‌ای است در راستای هدفی دیگر.

۳) تعریف نحوه‌ی زندگی درست با تعریف «درستی» در هر یک از مؤلفه‌های هویّتی حیات انسانی در قالب سنن اخلاقی، اصول مدیریت، آداب و رسوم اجتماعی و قوانین رسمی.

۴) شکل دادن به ذائقه‌های هنری و زیباشناختی.

سنت‌ها نظامی از عقاید، ارزش‌ها، قوانین و مقررات و... برای موقعیت‌ها و نقش‌های اجتماعی تعریف می‌کند و برای بسیاری از اشیاء، زمان‌ها و مکان‌ها نیز هویت اجتماعی تعریف می‌کند. در درون این نظام، نظام معنای عمل تعریف می‌شود و از هر موقعیت اجتماعی نقش‌های مورد انتظار در قالب رفتارهای فیزیکی تعریف شده انتظار می‌رود و تخلف از آن را نابهنجاری می‌انگارد. مردم یک جامعه در جریان جامعه‌پذیری و فرهنگ‌پذیری با این نظام آشنا می‌شوند و با همان نظام مفهومی جهان پیرامون خود را می‌فهمند. از این جهت است که از فرهنگ به عنوان قدرت نرم یاد می‌شود که جنس آن، نه از سنخ وادار کردن، بلکه از جنس اقناع است.[4] روشن است که بر این اساس، سنت‌ها جهت‌دهنده‌ی ذهنیت‌های انسان و یک عامل عمده و تعیین‌کننده‌ی رفتارهای فردی و اجتماعی‌اند. برای نمونه، مفهوم محوری ولایت در نظام مفاهیم سیاسی فقهی و مفهوم محوری قدرت در نظام مفاهیم سیاست مدرن سیاست را در حیات انسانی معنا می‌کنند. جهان سیاست اگر با محوریت مفهوم ولایت دیده شود، چهره‌ای دارد و اگر با محوریت مفهوم قدرت دیده شود، چهره‌ای دیگر. محوری که غایت آن تقریب به حقیقت باشد، عقلانیت دارد و محوری دیگر جاهلانه است.

علاوه بر سنت‌ها، شیوه‌های زندگی نیز در توسعه و تضییق عقل تأثیر زیادی دارد. به سادگی می‌توان تأثیر شیوه‌ی زندگی در سرزمین‌های مختلف بر رشد عقل و تمدن را دید. حتی برخی شیوه‌های زندگی می‌تواند در عقل طبیعی ایجاد اختلال کند. به آسانی می‌توان این اختلال را در شیوه‌هایی از زندگی که با مصرف مسکرات، روانگردان‌ها و مواد مخدر همراه است، دید. در روایات معصومان (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) توصیه‌های بهداشتی و تغذیه‌ای زیادی برای حفظ این سطح از عقل و رشد آن داده شده و شیوه‌هایی از زندگی پیشنهاد شده که در آن عقل طبیعی حفظ شود.

تمدن‌ها در ارتباط با حیات انسانی از چند جهت مؤثر واقع شده است. از سویی شیوه‌ی زندگی را تغییر داده و شیوه‌هایی از زندگی ایجاد کرده است که برای تمدن‌های دیگر گاه بسیار عجیب و گاه به شدت جذاب و گاه به شدت منزجر کننده به نظر می‌آید.

از عناصری از تمدن‌ها که موجب غیریت آن‌ها از هم می‌شود، می‌توان به موارد زیر اشاره داشت:

۱) اهمیت و صور ارتباطات میان‌فردی؛ برای نمونه، مفهومی به نام صله‌ی رحم در تمدن اسلامی تعریف شده که حتی فهم آن در تمدن غرب بسیار سخت است.

۲) زبان: تغییرات زبانی ناشی از تمدن‌ها شکل‌های مختلفی دارند، مانند توسعه‌ی حوزه‌ی مصداقی واژگان، دیدن معانی جدید و به کارگیری واژگان گذشته برای آن‌ها یا حتی وضع واژگان جدید و در نهایت ایجاد ترکیبات جدیدی که برای تمدن‌های دیگر هیچ معنایی افاده نمی‌کند؛

۳) ایجاد میدان‌هایی جدید برای افعال معمول انسانی؛

۴) پیدایش اشیایی جدید در زندگی انسانی؛

۵) تحول فوق‌العاده در مقولات اساسی زندگی اجتماعی: مقولاتی چون سیاست، اقتصاد، فرهنگ، امنیت، تفریح، دانش، بهداشت و حتی مقولاتی چون  ارتباطات میان فردی، خانوادگی، جرم، جنگ و تهدید در هر تمدنی نسبت به تمدن‌های دیگر تمایزات اساسی دارند.

۶) تحول در ساختارهای اجتماعی؛

۷) و امور دیگر.

بشر یا سازنده‌ی یک تمدن است یا به آن پرتاب شده و ناچار در فضای آن می‌زید. بشری که سازنده‌ی تمدن است، تا حد زیادی در ساخت سنن آن نقش دارد یا دست کم پیش‌بینی‌های لازم درباره‌ی آن‌ها را دارد. جوامعی هم هستند که در ساختن یک تمدن نقشی نداشته‌اند ولی، سلطه‌ی یک تمدن آنان را، طوعاً أو کرهاً، به درون خود کشیده و آنان را ناچار کرده است دست کم به برخی از عناصر آن، تن دهند. امروزه به ویژه در مواجهه با تمدن غرب این مشکل را در جوامع شرقی، به ویژه جوامع اسلامی می‌توان به وضوح دید. به ندرت کسانی نیز یافت می‌شوند که خود را از تمدن غرب دور نگه داشته‌اند، اما به ناچار رهبانیت در پیش گرفته‌اند که سنتی مطرود در اسلام است: «لَا رَهْبَانِیَّةَ وَ لَا سِیَاحَةَ»[5] (نه رهبانیت و نه دوری از شهرها). به همین جهت، تأثیر تمدن غربی در جوامع شرقی، اغلب ناخودآگاه یا بدون پیش‌بینی‌های لازم بوده و نیز با سنن پذیرفته شده‌ی پیشین تعارض دارد و این نکات موجب چالش‌های بسیاری در این جوامع شده است.

از مجموع مباحث یاد شده می‌توان اهمیت سیاست شرعی توسعه‌ی عقل را در تمدن‌سازی درک کرد. اما مباحث یاد شده تا حد زیادی نظری بوده و ناظر به وضع واقعی نبود. لازم است به صورت کوتاه به وضع موجود تمدن و تعامل آن با عقل اشاره‌ای شود.

حکمرانی غربیان، سردمداران جاهلیت مدرن، بر تمدن امروزی از جهات مختلف بر آن مشهود است. جریان سلطه‌ی جاهلی علاوه بر روش‌هایی چون انحصار اطلاعات، انفجار اطلاعات، تنظیم اطلاعات، ارایه‌ی اطلاعات دروغ و مانند آن‌ها، تلاش می‌کند تا الگوهای مفهومی، نظام اندیشه و نیز ذائقه‌های زیباشناختی را تغییر دهد. در این میان، سه سیاست کلان برای توسعه‌ی جاهلیت خود در پیش گرفته است که پیامد آن‌ها می‌تواند اثر منفی شدید در عقل باشد و چنان که از روایات نقل شده روشن است، با زوال عقل، دین هم زایل می‌شود:

۱) ایجاد انحراف در گرایش‌های فطری مانند معنویت‌گرایی، اخلاق‌گرایی، کمال‌جویی، زیباگرایی، علم‌گرایی، نیاز به تکریم شخصیت و مانند آن‌ها؛

۲) انحراف در گرایش‌های طبیعی لذت‌جویی، نیاز به زندگی اجتماعی، رقابت‌جویی، حس کنجکاوی، مرگ‌گریزی و میل به جاودانگی، محبت‌پذیری و جلب توجه، تنوع‌طلبی،  و مانند آن‌ها؛

۳) تحریک گرایش‌های نفسانی مانند قدرت‌طلبی، لذت‌محوری، حرص و طمع، برتری‌طلبی، خشونت‌طلبی، راحتی‌طلبی و مانند آن‌ها.

گرچه در این میان، جریان‌های دینی تلاش کرده‌اند از عناصر همین تمدن برای توسعه‌ی عقل در برابر جهل مدرن بهره بگیرند و انصافاً تلاش بسیار و جهادی در این خصوص داشته‌اند، اما به هر حال، حکمرانی غرب بر تمدن جدید همواره این افراد را تهدید کرده است. سیاست توسعه‌ی عقل ایجاب می‌کند جریان دین‌مدار در اولین مرحله در یک حوزه‌ی جغرافیایی حکمرانی ایجاد کند و پس از آن ابزارهای فرهنگی و سیاست‌های مربوط به اداره‌ی این فضای حکمرانی و نیز سیاست‌های مربوط به تعامل آن با تمدن‌های رقیب با لحاظ سیاست توسعه‌ی عقل انجام شود. این مهم با انقلاب اسلام و ایجاد نظام جمهوری اسلامی آغاز شد و با تشکیل جامعه‌ی اسلامی باید به پیش رود.

شاخص‌های کلان عقل

برای اینکه شاخص‌های عقل را درک کنیم، باید به ملازمات آن در آیات و روایات توجه کنیم. در این کلمات وحیانی، مهم‌ترین ملازمات عقل ادراک حقایق و جهت‌گیری گرایش‌ها در مسیر حقایق است. این معنا از عقل، گرچه اغلب با حق‌گرایی همراه است، اما گاه چنین نیست؛ بلکه برخی پس از ادراک حق، از آن رو برمی‌گردانند:

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَریقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (البقرة : 75)

و آیا طمع دارید که به خاطر (دعوت) شما ایمان بیاورند؟ در حالى که دسته‌‏اى از آنان سخنان خدا را مى‏‌شنوند، سپس بعد از خردورزی در آن، دگرگونش مى‏‌کنند، و حال آنکه آنان مى‌‏دانند!

این نکته از روایات نیز قابل درک است. در روایات اقبال و ادبار عقل پیشتر نقل شد که خداوند به عقل خطاب می‌کند: إِیَّاکَ‏ أُثِیبُ‏ وَ إِیَّاکَ أُعَاقِب‏ (تنها به تو ثواب می‌دهم و تنها تو را عقاب می‌کنم). اینکه عقل عقاب می‌شود، به این معنا است که صرف داشتن عقل ملازم با حق‌گرایی نیست؛ اما قطعاً حق‌گرایی ملازم با عقل است، چنان که حق تعالی می‌فرماید:

یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ (یونس : 100)

برای کسانی که خرد نمی‌ورزند، پلیدی قرار داد.

در قرآن کریم، خردورزی با درک آیات الهی تلازم دارد (البقرة : 242؛ الروم : 28؛ الجاثیة : 5؛ الحدید : 17؛ الزخرف : 3). از ملازمات دیگر، درک ماهیت زندگی و تمییز خداگرایی از دنیاگرایی است (الأنعام : 32؛ یونس : 42؛ یوسف : 109؛ القصص : 60). از مهم‌ترین ملازمات بی‌عقلی کفر و نفاق است (البقرة : 171؛ الحج : 46؛ الفرقان : 44؛ العنکبوت : 43؛ الحجرات : 4؛ الملک : 10).

در روایات این ملازمات را می‌توان با تفصیل بیشتر دید. برای نمونه، به برخی از روایات اشاره می‌شود.

 مَنْ کَانَ عَاقِلًا کَانَ لَهُ دِینٌ.[6]

کسی که عاقل است، دین‌دار است.

إِنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ فَقَالَ: «وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ» (العنکبوت : 43).[7]

عقل همراه با علم است، چنان که [الله تعالی] فرمود: این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم، در حالی که جز عالمان کسی در آن‌ها خردورزی نمی‌کند.

«وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ» (لقمان :  12) قَالَ الْفَهْمَ وَ الْعَقْلَ.[8]

«و به تحقیق به حکمت دادیم» یعنی فهم و عقل.

إِنَّ لُقْمَانَ قَالَ لِابْنِهِ تَوَاضَعْ لِلْحَقِّ تَکُنْ أَعْقَلَ النَّاسِ.[9]

لقمان به فرزندش گفت: در برابر حق فروتن باش تا عاقل‌ترین مردم باشی.

إِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ دَلِیلًا وَ دَلِیلُ الْعَقْلِ التَّفَکُّرُ وَ دَلِیلُ التَّفَکُّرِ الصَّمْتُ[10]

هر چیزی علامتی دارد و علامت عقل تفکر است و علامت تفکر سکوت.

أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلًا.[11]

داناترین آنان به امر الله بهترین آن‌ها در عقل است.

الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلَامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ.[12]

صبر بر تنهایی علامت قوت عقل است.

الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ یُعْتَقَدُ.[13]

علم با تعلم به دست می‌آید و تعلم با عقل گره می‌خورد.

الْعَقْلُ مِنْهُ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ.[14]

باهوشی و فهم و حفظ و علم از عقل است.

مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ مَکْنُونٍ فِی سَابِقِ عِلْمِهِ الَّتِی لَمْ یَطَّلِعْ عَلَیْهِ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ فَجَعَلَ الْعِلْمَ نَفْسَهُ وَ الْفَهْمَ رُوحَهُ وَ الزُّهْدَ رَأْسَهُ وَ الْحَیَاءَ عَیْنَیْهِ وَ الحِکْمَةَ لِسَانَهُ وَ الرَّأْفَةَ هَمَّهُ وَ الرَّحْمَةَ قَلْبَهُ ثُمَّ حَشَاهُ وَ قَوَّاهُ بِعَشَرَةِ أَشْیَاءَ بِالْیَقِینِ وَ الْإِیمَانِ وَ الصِّدْقِ وَ السَّکِینَةِ وَ الْإِخْلَاصِ وَ الرِّفْقِ وَ الْعَطِیَّةِ وَ الْقُنُوعِ وَ التَّسْلِیمِ وَ الشُّکْرِ.[15]

امام موسی کاظم (عَلَیْهِ السَّلَامُ) از پدران خود (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) از رسول الله (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) نقل می‌کند که فرمود: الله، عز و جل، عقل را از نور گنج پنهان در علم پیشین خود که نه پیامبران مرسل و نه فرشتگان مقرب از آن آگاه بودند، آفرید. پس علم را خود آن، فهم را روح آن، زهد را سر او، حیاء را دو چشمان او، حکمت را زبان او، دلسوزی را همت او، و مهربانی را قلب او قرار داد. سپس درون او را پر از ده چیز نمود و با آن‌ها نیرومندش ساخت: یقین، ایمان، راستى، آرامش، اخلاص، نرم‌خویی، ارمغان دادن، قناعت، تسلیم و سپاسگزارى.

در کنار این احادیث باید به حدیث جنود عقل و جهل نیز اشاره کرد که به جهت طولانی بودن در اینجا ذکر نشد.[16] از این روایات می‌توان شاخص‌های عقل را به دست آورد.

نتیجه‌گیری

در آثار فقهی و اصولی از عقل فراوان سخن رفته است. از دیدگاه بسیاری از فقیهان یکی از حجج شرعیه شناخته می‌شود و در فقه شرط اساسی تکلیف و نیز برخی احکام وضعیه، مانند قضاوت، ولایت، تصرف در اموال و مانند آن‌ها است. هم چنین حفظ عقل را از مقاصد شریعت شمرده‌اند. اما نگاه بسیط و ساده‌انگارانه به عقل چارچوب نظری و ارتکازی حاکم بر مباحث آنان بوده است. با نگاه به آیات و روایات می‌توان دریافت که عقل قوه‌ی راهنما در ادراکات و گرایش‌ها است و در برابر دو مقابل به کار می‌رود: جنون و جهل. عقل مقابل جنون شرط تعلق تکلیف است، اما عقل مقابل جهل شرط صحت دین و استقرار در صراط مستقیم است. عقل مقابل جنون به طور طبیعی حاصل می‌شود و اگر مانعی در برابر حصول آن بود، رفع مانع بر عهده‌ی علم طب است. اما عقل مقابل جهل، عامل اساسی در دستیابی به حقیقت است و حصول آن وابسته به تربیت صحیح، محیط سالم و اختیار حق و طرد باطل است. سیاست توسعه‌ی عقل سیاستی هماهنگ با فطرت انسانی و در جهت کمال انسانیت است. پیشرفت این سیاست با شاخص‌هایی قابل پیش‌بینی و سنجش است.

با توجه به مواجهه‌ی چند بعدی تمدن با عقل، این سیاست در تمدن‌سازی اهمیت زیادی پیدا می‌کند. هدف این پژوهش نشان دادن همین نکته بود که باید در پژوهش‌های فقهی تمدنی، توسعه‌ی عقل و منع فساد آن به عنوان یک اصل راهنما مورد توجه باشد. این اصل در حوزه‌های مختلف از فقه مانند فقه فرهنگ، فقه هنر و فقه رسانه ظهور زیادی دارد.

این مقاله به صورت تفصیلی به نتایج این سیاست در فقه فضای مجازی اشاره نکرده و تنها به چند نکته‌ی اجمالی بسنده کرده است. هم  چنین، لازم است شاخص‌های توسعه یا فساد عقل با تفصیل بیشتری روشن گردد. این مهم نیازمند تخصص‌های دیگری غیر از تخصص عمومی فقه، نظیر مدیریت و سیاست‌گذاری با رویکرد اسلامی است.



[1]     استیون نانسی، مقدمات سیاست: ص118.

[2]     محمد نوذری فروسیه، سقط جنین در حقوق اسلامی و فمینیسم، ص48، مجله کتاب زنان، ش28، 1384.

[3]     امام خامنه‌ای، دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی (۱۳۷۷/۱۰/۱۵).

[4]     حسین پوراحمدی، جنگ نرم و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: ص297.

[5]     ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد برقی، ‌المحاسن: ج1، ص287.

[6]     محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۱۱.

[7]     محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۱4.

[8]     محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۱6.

[9]     محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۱6.

[10]   محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۱6.

[11]   محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۱6.

[12]   محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۱۷.

[13]   محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۱۷.

[14]   محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۲۵.

[15]   ابوجعفر محمد بن على‏ بن بابویه «شیخ صدوق»، الخصال‏، ج۲، ص۴۲۷؛ و نیز ر.ک:  ابوجعفر محمد بن حسن طوسی «شیخ الطائفة»، الأمالی، ص۵۴۲.

[16]   محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏1، ص۲۰ تا ۲۳.

  • ابوالحسن حسنی

از دیدن نظرات شما خوشحال می‌شوم (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی