مبادی فلسفی ارزش شناسی عمل سیاسی بر مبنای حکمت متعالیه 1
مقدمه
حیات بشری بر اساس ارزش تعریف میشود؛ به این معنا که هر انسانی برای زندگی کردن، بالفطره، ناچار است ارزشهایی را در نظر بگیرد و اعمال و افعال خود را با آن بسنجد. او وجداناً در مییابد که آن چه از او صادر میشود، برخی خوب و برخی دیگر بد هستند و بالفطره تمایل دارد که خوبها را برگزیند و بدها را وانهد. عذاب وجدان و از دست دادن آرامش و طمأنینه در مواقع تخلف عمدی از احکام اخلاقی نشانگر فطری بودن این نیاز است. برآوردن این نیاز نیازمند شناخت تفصیلی مصادیق خوب و بد است. در هر یک از عرصههای حیات بشری، از جمله عرصهی حیات سیاسی، این حکم جاری است. انسان تا چیزی را دارای بار ارزشی حَسن نداند، به آن گرایش نمییابد و انگیزهای در او پیدا نمیشود و نیز تا عملی را دارای بار ارزشی حَسَن نداند، انجام نمیدهد[1]. حکمت سیاسی مباحث متعددی دربارهی ارزشها دارد واساساً از آنجا که از علوم اعتباری است، ارزشها در جای جای آن نقش اساسی و آشکار ایفا میکنند. این نکته نه تنها در حکمت سیاسی، بلکه در همهی موضوعات حکمت عملی جاری است.
گسترهی ارزشهای اخلاقی
بررسی مبنای معرفتی این رفتار، نیاز به تعریف امر اخلاقی، یعنی آن چه به حَسَن یا قبیح (خوب یا بد) متصف میشود، دارد. برخی گفتهاند امر اخلاقی همان ملکات نفسانیاند، مانند ملکهی ترس و شجاعت یا صداقت و نفاق. برخی دیگر امر اخلاقی را فعل و رفتار انسان، از قبیل راستگویی و دروغگویی یا تلاش و تنبلی دانستهاند.[2] اما میتوان در یک بیان جامع امر اخلاقی را به صادر از موجود ذیشعور ذیاراده از آن حیث که ذیشعور ذیاراده است، تعریف کرد؛ به عبارت سادهتر هر آن چه موجود مختار با آگاهی و به اختیار خویش برمیگزیند. به همین جهت است که میتوان حق تعالی را «مبدأ کل حُسن» خواند[3]؛ چنان که در قرآن کریم مکرر آمده است؛ مانند: «صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُم (غافر : 40)» و «أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (المائده : 50)». هم چنین تنها به حوزهی ملکات یا تنها به حوزهی افعال محدود نمیشود؛ بلکه اعم از هر دو و حتی از آن دو فراتر میرود. به عبارت سادهتر، حسن و قبح اخلاقی برای هر آن چه موجود آگاهِ مختار با آگاهی و به اختیار خویش برمیگزیند، تعریف میشود[4]؛ اما مسئله در حکمت سیاسی متعالیه به عمل انسانی محدود است. منظور از اصطلاح عمل انسانی، هر آن چیزی از انسان ذیشعورِ ذیاراده است که از وی از آن حیث که ذیشعورِ ذیاراده است، صادر میشود[5]. عمل انسانی سنخهای گوناگونی دارد که عبارتاند از: افعال جوارحی و جوانحی، ملکات نفسانی، حالات روانی، و ارتباطات او با غیر، اعم از خداوند، ملکوتیان، انسانها[6] و عالم طبیعت. همهی این امور متصف به حسن یا قبح میشوند. در هر یک از عرصههای حیات بشری، از جمله عرصهی حیات سیاسی، این حکم جاری است. اعتبارات سیاسی نیز وابسته به علم و اراده است و از این جهت ارزشهای اخلاقی برای آنها قابل تعریف میشود.
[1]منظور این نیست که هر چه انسان به آن انگیزه دارد یا هر عمل انسان حَسن است؛ بلکه منظور این است که انسان باید چنین بینگارد تا انگیزهای در او پیدا شود و عملی از او صادر گردد.
[2]مدرسی، سید محمد رضا، فلسفه اخلاق، ص 19 ـ 16، سروش، چاپ اول، 1371.
[3]المتألهین شیرازی، صدر الدین محمد بن ابراهیم ، الحکمة المتعالیة فی اسفار العقلیة (الأسفار الأربعة)، ج9، ص 344، مکتبة المصطفوی، قم، چاپ دوم، 1368.
[4]این اتصاف اعم از این که بالذات باشد یا بالعرض، حقیقت عقلی باشد یا مجاز عقلی، بیواسطه باشد یا بالتبع، بالوجدان حقیقت لفظی است. امر اخلاقی لازم نیست متعلق بیواسطهی اراده باشد، بلکه تنها باید در طول اراده محقق شود. بنابر نظر مشهور علمای اخلاق اسلامی، امر اخلاقی ملکات نفسانی است و این ملکات، خود، متعلق بیواسطهی اراده نیستند؛ اما در طول اراده محقق میشوند.
[5]به عبارت دیگر، هر آنچه که از انسان از آن جهت که فاعل بالقصد است، صادر میشود. در ضمن توجه به نارسایی اصطلاح «عمل» برای این معنای عام لازم است. علت این انتخاب تنها محدودیت دامنهی معنایی لغات بوده است.
[6]یا همان روابط اجتماعی؛ این روابط در صور بسیار زیادی پدیدار میشود: مفاهمه و گفتگو، اختلاف و اتفاق، داوری، نقش و پایگاه، گروه، نهاد، فرهنگ و چرخههای اجتماعی.
- ۰۴/۰۵/۲۲



