آیا داستان های قرآنی، فقط نمادین و تمثیلی اند؟
آیا داستانهای قرآنی فقط نمادین و تمثیلیاند؟
۱. داستانهای قرآنی نمادیناند، اما فقط نمادین نیستند. قدرت یک نشانه زمانی به اوج میرسد که لایههای مختلف آن (نمایهای، شمایلی و نمادین) با یکدیگر همسو باشند. داستانهای قرآنی به عنوان «نماد» مفاهیم کلی (مانند نجات، هبوط، توبه) عمل میکنند، اما قدرت و تأثیرگذاری این نمادها دقیقاً به این دلیل است که در یک «نمایه» یا یک رویداد واقعی و تاریخی لنگر انداختهاند. یک داستان کاملاً تخیلی میتواند یک نماد باشد، اما یک داستان که ادعا میکند گزارش یک واقعهی حقیقی از تجلی خداوند در تاریخ است (یعنی یک نمایه از فعل الهی)، وزن معنایی بسیار بیشتری دارد. کشتی نوح به عنوان نماد نجات، بسیار قدرتمندتر است زیرا قرآن آن را به عنوان یک واقعه تاریخی معرفی میکند که خداوند به صورت مستقیم مؤمنان را نجات میدهد و قدرت خود را نشان میدهد. بنابراین، تمثیلی بودن، در تضاد با تاریخی بودن نیست؛ بلکه قدرت نمادین و تمثیلی این داستانها، بر ستون واقعیت تاریخی آنها استوار شده است.
۲. «تجربه زیسته» مؤمن از این داستانها، عمیقاً به آگاهی و باور او به واقعی بودن آنها گره خورده است. تجربهی یک مؤمن از داستان هبوط آدم، تجربهی یک افسانه نیست؛ بلکه تجربهی رویارویی با سرگذشت واقعی جد اعلای خود است که سرنوشت وجودی او را رقم زده. احساس گناه، امید به رحمت و تلاش برای بازگشت، دقیقاً به این دلیل در آگاهی او شدت و عمق پیدا میکند که باور دارد این یک چرخه واقعی و تاریخی است که با آدم آغاز شده و در وجود او ادامه دارد. تجربهی احساسی ناشی از خواندن یک رمان تراژیک (که میدانیم تخیلی است) با تجربهی وجودی ناشی از خواندن داستان کربلا (که مؤمن آن را یک حقیقت تاریخی میداند) کاملاً متفاوت است. دومی به دلیل «آگاهی از واقعیت»، به بخشی از هویت و آگاهی فرد تبدیل میشود. «واقعی بودن و علم به واقعی بودن» این داستانها، شرط لازم برای «تجربهی وجودی عمیق» آنها است. این دو از یکدیگر قابل تفکیک نیستند: «وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْرى لِلْمُؤْمِنین».
۳. قرآن در انتخاب واژگان، به صورت هدفمند بر واقعیت داشتن این رویدادها تأکید میکند تا بستر لازم برای عبرتآموزی را فراهم آورد. قرآن مکرراً از واژهی «نبأ» (خبر مهم و قطعی) برای این داستانها استفاده میکند (مانند «ذَٰلِکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِِ نُوحیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ»)، که بار معنایی آن با «اسطوره» یا «قصهی تخیلی» در تضاد است. «نبأ» دلالت بر گزارش یک واقعه دارد. قرآن این قصهها را با قید «بِالْحَقِّ» (به درستی و راستی) روایت میکند (مانند «نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ»). این قید معنایی، هرگونه شائبهی تخیلی بودن را از منظر زبانشناختی نفی میکند. ساختار معنایی قرآن اینگونه است: «ما به تو یک خبر واقعی از گذشتگان میدهیم تا از آن عبرت بگیری.» در این ساختار، واقعی بودن رویداد، پیششرط و دلیل قدرت عبرتآموزی آن است. عبرت گرفتن از یک رویداد واقعی، بسیار مؤثرتر از عبرت گرفتن از یک داستان ساختگی است. قرآن به صورت آگاهانه از زبانی استفاده میکند که بر واقعیت تاریخی این رویدادها دلالت دارد تا بتواند بر پایهی آن، پیام تربیتی و عبرتآموز خود را بنا نهد.
✨@haqnegar
- ۰۴/۰۷/۲۴



